حسن پرده در هرجا خودنما و خودساز است * لنترانى ار گويد از تجمل و ناز است
باب رؤيتش هردم بهر عاشقان باز است * رب ارنى از عاشق جذب يار طناز است
پيش عاشق و معشوق زين روش دو صد راز است * بىخبر بوند اغيار زان رموز پنهانى
آنكه را كه اندر سر شور و عشق و مستى نيست * در وجود او يك جو جذبهء الستى نيست
هم بلوح او نقشى غير خودپرستى نيست * ره به هستى آن يابد كش نشان ز هستى نيست
در علو آثارش احتمال پستى نيست * همچو فوق هر دستى دست شير يزدانى
يكهتاز دريادل قلعهكوب خيبركن * بت برافكن از كعبه ريشه بركن از دشمن
در قتال خصم آتش در نبرد مرد آهن * گاه رزم در ميدان صف شكاف و شيرافكن
مىشكافت بر تنها از نهيب او جوشن * روز سركشان از وى همچو شام ظلمانى
در غزاى اسلامى تيره روز شيران كرد * در جهاد عرفانى ملك نفس ويران كرد
رونق تصوف گشت يارى فقيران كرد * مر صفىعليشه را افتخار پيران كرد
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٢٩