تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
ملك ار چند دل و هش بازد * آنكه داند نبرد پى بخرد نازد سالها من خود هم پر ملك بودم * راهها را همه پى بردم و پيمودم قطع هر وادى و هر مرحله بنمودم * هر درى را زدم و بستم و بگشودم ز آن‌همه غير تحير به نيفزودم * پيش پاى خود بنشستم و آسودم

[ واجبى هويدا گشت در لباس امكانى ]

واجبى هويدا گشت در لباس امكانى * با شروط مولائى با شئون سلطانى واحدى و اللهى لا به شرط و فردانى * بود فرد و لا يعرف گشت مرد ميدانى درد نو خود عالى در علو خود دانى * غير وجهه هالك غير ذاته فانى بحر وحدت مطلق در ازل تلاطم كرد * جوش تا به روى از قعر لحظه‌لحظه قلزم كرد نور حسن خود تابان بر سپهر و انجم كرد * تا نداندش هركس رخ نهفت و پى گم كرد شد به بزم مىخواران در قدح مى از خم كرد * هركه خود را از آن مىگشت غرق بحر حيرانى در حجاب وحدت بود بر جمال خومايل * عشق او به خود آراست صد هزار گون محفل