اثر از ريشه رسد بر شاخ هردم * زاده از مريم عيسى نبود مبهم
داده روح القدس از غيبش گردم * پسر روح او را كس خواند فافهم
ليك آبست ز جبريل نشد هر زن * خاصه كان زانيه باشد نه نكودامن
مريمى بايد با تأييد از ذو المنن * تا شود از دم روح القدس آبستن
پس مسيحا نفسى زايد كامل فن * كه دل مرده ز وى زنده شود در تن
تا نپندارى صوفى است هر ابليسى * احمقى خامى كوتهنظرى پيسى
نشده همدم عيسائى و ادريسى * كه بياموزد رسم و ره تقديسى
نشكيبد بوى الا كه قدح ليسى * كو گلى زان باغ ار نبود تدليسى
به تو ز اسرار حقيقت قدرى گفتم * آنچه بد درخور توضيح به ننهفتم
من به آن منطق هنگام سخن جفتم * همه آن گويم كه گويد واشنفتم
بس گهرهاى معانى به بيان سفتم * نيك درياب كه راهت به صفا رفتم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٢٥