تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
تا نه‌بيند رخ رحمت‌على از إله * دل ز يكتائى هرگز نشود آگه من و دل دانيم آن طلعت روحانى * كه نه هرگز بتكثر بود ارزانى زانكه آن چهره نه جسمست نه جسمانى * اولى باشد كورا نبود ثانى ليك از غببش شايد بسرا خوانى * هم تواش بينى بر صورت انسانى چونكه ساكن شود آن صورت در سينه * دل‌وجان يابد تسكين و طمأنينه وجه غيب آيد و گيرد ز دل آئينه * به تو گويد سخن آن دلبر ديرينه ز اول شنبه تا آخر آدينه * گنج مخفى را دل گردد گنجينه گفتمش روزى كى عالى از انديشه * صورت از معنى مكفى است در اين پيشه گفت بر صورت شيرت نبود بيشه * به پرى ليك توان برد پى از شيشه شجر از شاخه نباشد بود از ريشه * بين كه بر شاخهء فكرت نزنى تيشه شجر و شاخه و ريشه است همه باهم * شجر و شاخ ز ريشه است ولى محكم