تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ببرى آنچه به چالاكى و طرارى * نگذارى نه دهى پس نه نگهدارى وگر آيد ز پيش كس توبه نگذارى * چو بره بينيش از طعنه بيازارى سر مردم به زبان پيچى در گفته * نشوى گاه سخن گفتن آشفته گفته‌ها كانسان كس هيچ به نشنفته * پس بدلها روى آهسته و بنهفته همچو عيارى كآيد بسر خفته * خانه بيند چو شود بيدار او رفته من بر اينم كه تو اى شوخ پرىپيكر * بدرت بوده ملك يا پريت مادر زانكه آئى ز در بسته به كاخ اندر * همچو آن صورت كاندر دل عارف سر بدر آرد چو رخ آدم در منظر * و آدم است آن نه چو آدمها در محضر بود اعلى مثل آن فهمى اگر يانى * نه كه مثلى بود او را كه برد كس پى نه به او ماند چيزى نه به چيزى وى * داريش گر به نظر ليس كمثله شىء چو درآيد شود انديشهء اشيا طى * نشئه پيدا نه و پيداست نشاط از مى