مىشد ز خروشش ملكالموت مشوش * تا روح كرا زود كند قبض به ناخوش
هر گوشه ز خون دامنهء دشت منقش * چونان كه در اردى ز شقايق رخ گلزار
زان پيش كه در جنگ كند عزم سوارى * شيران جهانگير و هژبران شكارى
بودند بهر پشته و بيغوله فرارى * يا در دهن مار و دل مور حصارى
ناگشته مقابل متواتر متوارى * بودند دليران به پس دره و ديوار
در معركه تازى و تكاپوى و تكاور * مىكرد بگرد آينهء مهر مكدر
وز ولولهء كوفتن و كندن و كيفر * مىبرد ز سر هوش هژبران تناور
مىآمد و مىرفت پس از خشم مكرر * سرور شد و صفدر شد و حيدر شد و كرار
تيغش همه چون باد خزان بود مجرب * در ريختن برگ رزان غير مرتب
هى ريخت سر مرد و تن مرده ز مركب * آورد گه از پشت و پى و مرفق و منكب
وز كتف و كف و سينه و سر بود لبالب * وز پيكر و بر روى هم افتاده به خروار
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١١٥