تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
افتاده به پيش قد رعناى تو بودم * چون سايه به همراهى بالاى تو بودم در عين سكون جنبش درياى تو بودم * آورد مرا عشق تو از خانه به بازار زان پيش كه آواره بصحراى تو گردم * از منظر پنهان تو پيداى تو گردم در فرق ز جمع تو هويداى تو گردم * در انجمنت بينم و رسواى تو گردم در مجلس مستان تو صهباى تو گردم * سرمست در آيم بدر از خانهء خمار در كوى تو حالى كه مرا بود نكو بود * من از پى روپوش بود من همه او بود رو سوى توام بود نه رو بود نه سو بود * اين آب كه در كوزه و جام است بجو بود دل درشكن طرهء آن سلسله مو بود * اينست كه اكنون بود از سلسله ناچار روزى كه نبودى اثر از عالم و افلاك * بودى سر عشاق بسى بسته بفتراك مىداد مرا عشق تو تعليم به لولاك * چون بود نهان گنج غم عشق تو در خاك گر خاك شدم نيستم از خاك شدن باك * از خاك شوم باعث افلاك دگربار