تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
بر جنگ بدان‌گونه مصمم كه به نخجير * بر مرگ بدان‌گونه مهيا كه بايثار هرگز نشنيديم ز مردان قبائل * يك مرد كه با او زرهى بود مقابل در رزم چنان شاد كه در بزم اماثل * ميدان قتالش به همان‌سان كه محافل بىفرق نبردش ز دگرگونه مشاغل * لا يشغله شأن صفت اوست به كردار روزى كه بد از بهر غزا معركه‌اندوز * فيروزتر آن روز بر او بود ز نوروز شيران شكاريش گه رزم كم از يوز * افروختى از شعلهء شمشير جهانسوز نارى كه از او سوخت تن خصم بدآموز * برقى كه از او خست دل ديو تبه‌كار آن روز كه مىزد بصف معركه او رنگ * مىرفت دل از دست هژبران قوى چنگ ناگشته ركابش ز پى حمله گران‌سنگ * مىبود سر سنگدلان كوفته بر سنگ ننموده هنوز او بسوى تاختن آهنگ * مىگشت ز هر سو علم كفر نگونسار مىبود ابر باره يكى قلزم آتش * پرجوش و قوىهوش و جلوبند و سپه‌كش