تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
گشتى متجلى چو در آئينهء اعيان * اشيا همه گرديد در آن جلوه نمايان اشيا نبود غير شئونات فراوان * كز حسن تو بنموده در آئينهء امكان جز مو نبود زلف و خط و ابرو و مژگان * جز آب نباشد شط و جوى و يم وز خار چون لب بشكر خنده گشودى و تكلم * افتاد دگر عقل بوسواس تجسم كو را ز دهان دور بود راه توهم * آمد ز كجا اين‌همه گفتار و تبسم ذاتى كه خرد گشت و هم انديشه در او گم * بنمود چسان روى در آئينه به آثار در راه نبى كرد فدا جان گرامى * در بستر او خفت بعنوان غلامى بنمود ره و رسم حقيقت به تمامى * كاين‌گونه رهد نفس ز خودخواهى و خامى ممتاز شود هادى صفوت ز حرامى * هر بيهده‌گردى نشود قافله‌سالار حكمش كه سبق يافت ز تأثير ز تقدير * حكمست هم از وى كه بود دور ز تغيير با زور كف قنبر او پنجه نهد شير * در پيش تك دلدل او چرخ زمين‌گير