تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
تا چشم همىديد ز اسپاه منسق * وز لشگر همدوش و سواران هم ابلق هى بود ز مركب تن بىرأس معلق * هم روح ز اجساد به يك نظم مطلق هم دشت ز مقتول به يكدست مطبق * هم اسب ز اثقال به‌يك‌بار سبك‌بار ز آشوب و هياهوى و تكاپوى و تبتل * مىبود چو سيماب زمينش بتزلزل گر معركه مىبود پر از رستم زابل * كس هيچ نمىديد بجز راكب و دلدل مىريخت چو باران به زمين كله و كاكل * مىرفت به غارت زيلان جوشن و دستار هرگاه كه در معركه مىخواست هم‌آورد * مىگشت ز آوازهء او رنگ يلان زرد خون در تن هريك شدى از هيبت او سرد * جبريل كه بود از همه در منقبتش فرد مىگفت به گيتى است همين تيغ و همين مرد * هم بلكه در اين دار جز او نبود ديار حرفى است كه مىبرد گرو تيغ وى از برق * كى مىگذرد برق هم از غرب و هم از شرق در حال شكافد به يكى بارقه صد فرق * صد فلك شود هردم از او در يم خون غرق