تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
از ابر نيام ار بجهد بر اثر خرق * با دشت كند كوه و كمر را همه هموار گر مشت زدى بر سر و كتفى پى ناموس * مىشد به زمين تاه تن مرد چو فانوس گر خصم بدش زهرهء گيو و فر كاوس * از هستى خود بود در آن هائله مأيوس باجلوه‌تر او را پى تير از پر طاوس * خوشرنگ‌تر او را دم تيغ از لب دلدار مىتاخت چو در معركه بىوحشت و پرهيز * امواج بلا خاستى از بحر خطرخيز گردان قوىچنگ ز ميدان غم‌انگيز * بودند به يك‌لحظه پراكنده و ناچيز غربال فنا بود كه مىگشت اجل‌بيز * يا ابر قضا بود كه مىبود بلا بار بس مركب صحرائى بىصاحب خسته * بودند دوان هر طرف افسار گسسته وان قوم به مانندهء افواج شكسته * هر سوى روان سوى عدم دسته‌به‌دسته در هر قدمى كشته و افتاده و بسته * بسيارتر از موج يم و ريزش كهسار بر رزم به يك عزم چو مىگشت مهيا * با آنكه عدو بود به انبوه صف‌آرا