از ابر نيام ار بجهد بر اثر خرق * با دشت كند كوه و كمر را همه هموار
گر مشت زدى بر سر و كتفى پى ناموس * مىشد به زمين تاه تن مرد چو فانوس
گر خصم بدش زهرهء گيو و فر كاوس * از هستى خود بود در آن هائله مأيوس
باجلوهتر او را پى تير از پر طاوس * خوشرنگتر او را دم تيغ از لب دلدار
مىتاخت چو در معركه بىوحشت و پرهيز * امواج بلا خاستى از بحر خطرخيز
گردان قوىچنگ ز ميدان غمانگيز * بودند به يكلحظه پراكنده و ناچيز
غربال فنا بود كه مىگشت اجلبيز * يا ابر قضا بود كه مىبود بلا بار
بس مركب صحرائى بىصاحب خسته * بودند دوان هر طرف افسار گسسته
وان قوم به مانندهء افواج شكسته * هر سوى روان سوى عدم دستهبهدسته
در هر قدمى كشته و افتاده و بسته * بسيارتر از موج يم و ريزش كهسار
بر رزم به يك عزم چو مىگشت مهيا * با آنكه عدو بود به انبوه صفآرا
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١١٧