[ بشناختمت در همه جا اى بت عيار ]
بشناختمت در همه جا اى بت عيار * بىاينهمه پيرايه و بىاينهمه آثار
پوشى رخ اگر چند به صد پردهء اسرار * ور بفكنى از طلعت خود پرده بهيكبار
هيچم نبود فرق به پنهان و پديدار * در ظلمت آنگونه شناسم كه در انوار
در ميكده رفتم خم و خمخانه تو بودى * در حلقهء مستان مى و پيمانه تو بودى
در كعبه شدم با همه در خانه تو بودى * ديديم بهر انجمن افسانه تو بودى
بر موى خود آشفته و ديوانه تو بودى * در كعبه شدى سبحه و در ميكده زنار
من رخ چو نمودى به تمناى تو بودم * در جلوهء تو محو تماشاى تو بودم