تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
اخبار كرده‌اند كه قربانى آورد * عاشق گه عبورش در پيشگاه عشق حاضر شويد جمله كه پا در ركاب كرد * در بر قباى شاهى و بر سر كلاه عشق اى اهل دل مباد كه رو بر قفا كنيد * كز يك خطا شويم همه روسياه عشق درويش از گناه و صواب است بىخبر * در كيش ماست غفلت از شه گناه عشق او ناظر دل است كه تا سوز دل كراست * يا از كدام سينه بلند است آه عشق دل نيست آنكه نيست پريشان زلف يار * عشق است شاهد دل و هم دل گواه عشق شكرانهء كه چشم حسودش نديد و گشت * طالع ز بام طالع درويش ماه عشق ساقى پياله بخش حريفان مست را * آور بطبع صوفى حيدرپرست را زان مى كه چون بجام ز مينا محل كند * از رنگ و بوى مشكل افكار حل كند رجعت دهد حواس پراكنده را به مغز * چون خاكها كه باد به يك جاى تل كند تا جسم را چگونه معاد است در زمان * راجع بجسم جان را بهر مثل كند