زين قيل و قال حرف نگارى بهانه بود * كو عارفى كه پوست فكند و ثمر گرفت
در اين رماد گرم نهان برق آتشى است * روشن از آن چراغ كه تا كشت و فر گرفت
رازى كه پردهدار حقيقت نهفته گفت * بىپرده بين كه نقش به ديوار و در گرفت
عالم پر است از جلوات جمال يار * زاهد نداشت ديده نشست و خبر گرفت
افسانه است اينهمه حرف آن بود كه گفت * دى پير مىفروش به رندان و سر گرفت
كآئينه مصطفى بود آئينه به على است * تصديق اين رجوع به مرآت صيقلى است
زان پيشتر كه رأيت هستى عيان شود * پيدا نشانهء ز شه بىنشان شود
نورى از آن جمال منور علم زند * حرفى از آن بيان چو شكر بيان شود
ياقوتى از خزانهء قدرت برون فتد * رهن بهاى آن همه دريا و كان شود
بر وجه خويش آينهء روبرو نهد * در عكس خود ز بعد نمايش نهان شود
خطى كند ز نقطهء لا ينقسم نزول * در عرض و طول سطح زمين و زمان شود
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٠٢