جائز شود اعادهء معدوم بر حكيم * چون عمر رفته آرد و دفع علل كند
عظم رميم را دم روح القدس دهد * نفس خليل را بيقين بىخلل كند
اعضاى مرده را بحيات ابد كشد * اجساد تيره را به صفاى ازل كند
هر رتبه را ز ملك و ملك برترى دهد * هر قوه را ز عقل مجرد اجل كند
معلول را ز علت اولى برون برد * ذرات را بشمس حقيقت بدل كند
زان پيشتر كه در رگ شريان كند نفوذ * چون خسروان به شوكت شاهى عمل كند
در ملك جسم بيرق امنوامان زند * زنجير عدل گردن ديو و دغل كند
هر چيز جز ولايت مولاى عالم است * از دل برون و عشق ورا ما حصل كند
شاهى كه ثابت است به وحدت وجود او * اعلى است از تقيد و اطلاق بود او
مطرب كه گرم باد دم از عشق هردمش * گفت آنكه را تو خوانى در ذات اقدمش
مطلق بود ز جوهر و اعراض و شبه و مثل * اشيا ز جزو و كل همه غرقند در يمش
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٠٥