از سر كنت كنز فتد پردهء خفاء * تفسير آن بخلقت كون و مكان شود
گيسو گشايد آن بت و هرجا به شهر و كوى * افسانههاى دلبريش داستان شود
از تاب آن عرق كه بعارض نشسته داشت * صحرا و دشت از همه سو گلستان شود
سروقدش كه در چمن حسن و دلبرى * مانند خود نداشت به نازى چمان شود
در انجمن سواره ز خلوتسراى قدس * با صد هزار جلوه به تنها روان شود
حد زبان ستايش او نيست پيش از آنك * گويا به حمد حضرت ذاتش زبان شود
اسم و صفت نبود و نبى و ولى نبود * بود آن على و هيچ به غير از على نبود
آمد برون ز خلوت اجلال شاه عشق * سرتابسر گرفت جهان را سپاه عشق
فيروز روز آنكه به صد عجز و انكسار * جان آورد نياز و نشيند به راه عشق
اينك سواره مىكند از راه دل عبور * خيزيد تا كشيم دل اندر پناه عشق
داريد دل نگاه كه آن شاه تندخو * خواهد فكند بر دل عاشق نگاه عشق
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٠٣