يكتائيش چو بود منزه ز شبه و مثل * بىشبه و مثل آمد و شد شمع محضرى
دردانهاى كه از انا عبد فسانه گفت * دانند اهل دل كه جز او نيست دلبرى
شيخ و حكيم صحبت معقول مىكنند * بايد شنيد نكتهء عشق از قلندرى
دلدلپئى كه برق به گردش نمىرسد * عشق است و تو سوار خر لنگ لاغرى
رازى نهفته بود كه بر مصدر عقول * آمد خطاب بلغ يا ايها الرسول
سلطان ذات پرده چو از چهره برگرفت * از كلك صنع پردهء امكان صور گرفت
خلوتنشين غيب بصحرا نهاد روى * يكسر ظهور كوكبهاش بحر و برگرفت
عنقاى قدرت قدمش برگشود بال * قاف حدوث را همه در زير پر گرفت
از رحمتش وزيد ببستان كائنات * بادى و شاخها همه شد سبز و برگرفت
تأثير فاعليت او را به حد خويش * هر قابليتى پى فعل و اثر گرفت
بحر وجود كرد باظهار جود موج * هر شيئى دامن از پى اخذ گهر گرفت
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص١٠١