تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
خود نيوشد به گوش خويش ندا * لمن الملك واحد القهار اوست باقى و ما بقى فانى * اوست پيدا و ما سوى پندار شاهد معنوى به خلوت دل * گويد اين فرد و مىكند تكرار كه حقيقت بملك هستى شاه * نيست غير از على ولى اللّه

[ حق داشت پيش از آنكه بود جسم و جوهرى ]

حق داشت پيش از آنكه بود جسم و جوهرى * از عشق خويش در صدف ذات گوهرى مىباخت با جمال خود اما نهفته عشق * پس خواست بر نمايش خود پاك‌پيكرى تا حسن خود در آينهء خويش بنگرد * فرمود جلوه‌اى و عيان ساخت مظهرى آن مظهرى كه مثل نبود و مثل نبود * خود بود و خود نمود بعنوان ديگرى پس برنهاد تاج لعمرك ورا بسر * يعنى ز فر عشق فروزنده افسرى چون نور افسرش دو جهان را فروگرفت * هم خود شد او بنور تجلى منورى دلبر ز پرده بر شد و افكند پرده باز * از بام رخ نمود و برخ بست گر درى
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 100 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق