امر حق شد بر او كه اى احمد * امشب از مكه بست بايد بار
جاى خود واگذار بر حيدر * رو تو تنها ز شهر ذى كهسار
تا من امشب بذات خويش شوم * مر ترا در سراى بستردار
رفت و بگذاشت الغرض آن شاه * خوابگه را بحيدر كرار
خفت آنجا على و زان خفتن * بخت عارف ز خواب شد بيدار
حسن در وصف عشق شد فانى * عشق بر حسن جان چو كرد ايثار
وحدت آمد نماند غيرت عشق * هيچ باقى به خانه جز دلدار
نيمشب چون شدند جمعآور * بر در حجرهء نبى كفار
كس نديدند جز على كان بود * خفته بر جاى احمد مختار
در زمان سطوت خداوندى * خانه را ماند خالى از اغيار
تا تو دانى كه در سراى وجود * بىشكى نيست جز يكى دلدار
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٩٩