چون بخم غدير از ايزد * بر نبى شد خطاب كاى احمد
سر برآر از گليم و كن بر خلق * فاش اسرار شاه لم يولد
هين مترس از خسان و كن ظاهر * آنچه ز اسلام باشد آن مقصد
باوجود على چه دارى باك * اى سليمان ملك جان از دد
خيز و بركش به روى يأجوجان * اى سكندر ز نام حيدر سد
بود عرفان خود مرا مقصود * ز آفرينش به جلوهء اوحد
گو بر اسلاميان ندارد سود * بىتولاى حيدر اين اشهد
كن تو تبليغ امر ما بر خلق * خواه گردد قبول و خواهى رد
گشت در دم پيمبر راشد * خلق را بر پيام حق ارشد
بر خلايق ز عالى و دانى * كرد اتمام حجت سرمد
دست حيدر گرفت و گفت اين دست * هست دست خداى فرد صمد
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٩٧