تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
وز غبار وجود اغيارت * رفت جاروب ذكر كاشانه رو كند در دل تو يار شود * شمع جمعت جمال جانانه نعمت اللّه را چو يافت دلت * هرچه دارى بده به شكرانه جان بشمع رخش بسوز چنانك * عشق آموزد از تو پروانه گر دهى دل به حرف ما آيد * حرف عالم به گوش پروانه خواهى ار وصل گنج بادآور * خانه را كوب و باش ويرانه سبحه بفكن يار يكتا را * يك دل آئى به ترك صد دانه در غم دوست پاى يكتائى * زن بفرق دو كون رندانه در خرابات عاشقان با ما * پس درآى و بنوش پيمانه تا بجان تو عكس اين معنى * افتد از جام پير ميخانه كه حقيقت بملك هستى شاه * نيست غير از على ولى اللّه