از غم فرقتش چو اهل عقول * گشت نالان ستون حنانه
خواست تا دفتر رسالت خويش * برساند به مهر شاهانه
بهر تحزيب بت على را گفت * پا به دوشم گذار مردانه
بت شكستن بهانه بود غرض * حيدرش پا نهاد بر شانه
بار عشق خداى را بر دوش * اشتر حق كشيد مستانه
گشت از آن حول و قوه و قدرت * عقل حيران و دنگ و ديوانه
پنجهء بتشكن گشود و فكند * لات و طاغوت را ز بتخانه
كرد واجب چو پاك كرد از بت * بر خود و خلق طوف آن خانه
حج صوريست اينكه در اسلام * شد يكى از جهات ششگانه
حج معنيست طوف كعبهء دل * كان بود فرض عقل فرزانه
عشق حيدر چو در دلت پرداخت * لات و عزاى نفس بيگانه
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٩٥