وان شئونات نفس غدارت * هست انبوه لشكر كافر
احمد عقلت اندر اين ميدان * مانده تنها و بىكس و مضطر
حيدرت عشق و ذوالفقارت ذكر * وان ندا جذب خالق اكبر
احمد عقل را چو حيدر عشق * گشت از سر جذب حق ياور
بر كشد ذو الفقار لا و زند * بر وجود قريش نفس شرر
چون به شمشير ذكر ساحت دل * گشت پاك از سپاه فتنه و شر
بكشد آن شاهد يگانه ز رخ * پرده آنگه كه برنشست غبر
معنى لا إله الا هو * گوش قلبت نيوشد از دلبر
كه حقيقت بملك هستى شاه * نيست غير از على ولى اللّه
احمد بتشكن خليلانه * با على در حرم شد از خانه
آنكه بر قفل دل كليد عطاش * زد پى فتح باب دندانه
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٩٤