آمد از حق ندا كه اى احمد * استعانت بجوى از حيدر
تا درآرم بياريت اينك * ز آستين جلال دست ظفر
تا رسد عون حقت از چپ و راست * جو اعانت ز حيدر صفدر
خواست از شاه اوليا امداد * در زمان احمد ستوده سير
بود بر لب هنوزش ادركنى * از پس يا على كه از معبر
خاست آواز شيههء دلدل * تافت پس برق ذو الفقار دو سر
بود گفتى صداى عزرائيل * بانگ دلدل بنفى آن لشكر
رفت خاشاك عمر اعدا را * در زمان تيغ شاه چون صرصر
جان به جانان رسيد يعنى خوش * مصطفى شاه را كشيد ببر
چون در اين عالم آنچه يافت وقوع * هست در شخص آدمى مضمر
در وجود تو نيز دشت احد * هست قلب صنوبرى پيكر
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٩٣