آن چو بوطالبست و اى طالب * وين چو بنت الأسد شد اى همدم
باهم اين هر دو را كند تزويج * نفس پاك پير روشن دم
زايد اندر حريم دل آن نور * چون شد اين دو به يكدگر توام
نام او شد سكينهء معنى * صورت او چو صورت آدم
دل بود كعبه اين سكينه صمد * دل چو دير آمد اين سكينه صنم
هركرا نيست اين سكينه مخوان * تو بنىآدمش هو الاعلم
شاهد غيب اين سخن مىگفت * پرده برداشت چون ز سر كتم
كه حقيقت بملك هستى شاه * نيست غير از على ولى اللّه
روز جنگ احد چو پيغمبر * شد ز انبوهى عدو مضطر
رو نهادند همرهانش تمام * بفرار و نماند كس ديگر
موج بحر سياه كفر غريق * حواست فلك وجود پيغمبر
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٩٢