تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
خود رناى وجود شاه وجود * دان كه نائى اين نواست همه كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان طره ترك عنبرين موئى * دل‌فريبى بتى بلاجوئى در ره دل مرا بهر سوئى * هشته دامى ز رشتهء موئى مىكشد هردمم به بازارى * مىكشد هردمم به بازوئى دل ز چوگان‌گريش برد رو بام * مىدود صبح و شام چون گوئى هست بر پا ز دستبرد شبش * در همه انجمن هياهوئى يار پيدا و در تفحص او * هركسى مىدود بهر سوئى دوشم آمد به بزم و گفت ترا * هست با عشق ما اگر روئى مغز جان خالى از زكام هوا * كن كه يا بى ز وصل ما بوئى باز بنگر كه عين ماست همه * آنچه دريا و جوش مىگوئى يار با تست زين عجب كه تو خود * عين آبى و آب مىجوئى بگذر از جود را ببحر وجود * تا ببينى كه جو نئى اوئى بحر گويد كه از احاطهء ذات * نيست خالى ز ماء ما جوئى رفت و گفت اين حديث كرد به خويش * دنگ و ديوانه‌ام ز يك هوئى كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان اى پسر حب حشمت و جاهت * كرده دور از حريم آن شاهت