دل كه در آتش غم تو گداخت * شايدش گر به حرف بنوازى
ضعف دل را بيار قند حجاز * كن عجين با گلاب شيرازى
فارسى را يكى بگوى مليح * نكتهء با فصاحت تازى
از ميان خيزد اختلاف دوئى * پرده زين راز گر براندازى
كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان
خيز اى دل كه تا بهمت عشق * رو كنيم از دو سو به حضرت عشق
لوح جان را ز نقش جرم دهيم * شستوشوئى به آب رحمت عشق
سنگ باشد به از دلى كه نكرد * خويشتن را نثار حضرت عشق
يافت هر ذرهء وجود چو تافت * در جهان آفتاب طلعت عشق
كرد در بر هرآنچه شد موجود * بقبول وجود طلعت عشق
گر به وحدت كنى رجوع شود * متساوى بجمله نسبت عشق
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٦٦