زان در آئينهء حدوث نمود * پادشاه قدم لقاى وجود
در بر آن ظهور يكتا كرد * راست از كبريا رداى وجود
تا تو دانى كه بوده بر وحدت * از ازل تا ابد بناى وجود
هستى ما بود چو كوه و در او * مى نه پيچيده جز صداى وجود
زنگ ز آئينه دلت بزداى * تا بيابى در او صفاى وجود
بىلب و كام پس به گوش دلت * دمبهدم دررسد نداى وجود
كه در اشيا ظهور اوست عيان * غيره كل من عليها فان
پرده از رخ چو آن صنم برداشت * دل به راه غمش قدم برداشت
چين بگيسو فكند و قامت دل * ز احتمال بلاش خم برداشت
آهوى رام چشم او چون ديد * دل بدنبال خويش رم برداشت
صبح كان لعبت يگانه قدم * جانب دير از حرم برداشت
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٦٠