سارى اندر حباب قطره و يم * بىتغيير وجود ماست همه
زان بت بىسرا و خانهء ما * بين كه پرخانه و سراست همه
قاف هستى ممكنات وجود * سايهء پر آن هماست همه
اين ظهورات مختلف كه بجاى * نقش اين پرده جابهجاست همه
گر هزار است و گر هزار هزار * بوجود يكى بپاست همه
هيچيك را مبين به چشم خطا * كآيت شاه ذو العطاست همه
غير خود را چو حق وجود نخواند * از حق ار نگذرى خداست همه
خويش را زد صدا به كوه وجود * اين هياهوى آن صداست همه
تو مگو نيست در بنا پيدا * با نيئى كو خود اين بناست همه
نقش ذرات را چو بينى نيك * كسوت شمس با ضياست همه
سر گنج نهان الا را * جوئى ار در طلسم لاست همه
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٦٢