بداد محبوب .
اما معرفت صوفى :
اول بافعال فعال است . دويم بصفات ذى الجلال .
سيم بذات لا يزال .
اما مشاهده صوفى :
اول با اشياء است . دويم پس از اشياء .
سيم بلا اشياء .
اما قرب صوفى :
اول فقد حسن اشياء است از قلب . دويم سكون ضمير بعالم غيب . سيم رفع حجاب بين العبد و الرب .
اما فكر صوفى :
فكر عامش در آلاء است و فكر خاصش در احتياج خود و غناى حق و فكر اخصش در نفى غير و اثبات او .
اما ذكر صوفى :
اول بلسان است با قلب . دويم بقلب است بىلسان . سيم نه قلب ماند نه لسان ؛ زبان كل شود و قلب مختل .
اما سماع صوفى :
اول به نغمهء غيب است . دويم به كثرت بسط .
سيم به مژدهء وصل .
اما وجد صوفى :
اول از هيجان روح است در حين فتوح . دويم از عجز روح در حمل غلبهء شوق به حالت ذكر . سيم از خشوع روح هنگام مطالعهء حق در سر .
اما ولايت صوفى :
اول خارج شدن است از عداوت . دويم اختصاص يافتن قلب است به محبت . سيم رسيدن از فرقست به عين جمع و هى الاصطفاء بالولاية ( 123 ) .
اما دل عارف :
اول طيرانش در حول طاعتست بحسن نيت . دويم در حول كرامت . سيم در حول حيرت . اول چون درخت در زمين ارادت ساكن است و بباد عنايت متحرك . و ثانى چون كوه بجاى خود ثابت است و بقوام حق قائم . و ثالث چون بحر مواج است و بفيض حق فياض .
اما سكر صوفى :
اول از جام بلاء است . دويم از ميناى لقاء .