اما مراقبه صوفى :
اول حفظ خاطر از نمود اغيار دويم انتظار ورود يار . سيم سپردن دل به دلدار .
اما فراغت صوفى :
اول از خوف و رجاست . دويم از قبض و بسط .
سيم از جمع و فرق .
اما تجريد صوفى :
اول عريانيست از لباس تعلق . دويم برهنگى از جامهء تخلق . سيم وارستگى از علامات تحقق .
اما هم صوفى :
اول به تعيين حد واحد است . دويم بنفى عدد . سيم بثبوت احد .
اما سر صوفى :
اول دريافتن اختصاص اشياء است از حق در وجود خود . دويم استتار خوديت است در خفاى غيب الغيوب . سيم ارتفاع دوئيت است معرفت حق را در ولايت عشق . كما قال النبى ( ص ) عرفت ربى بربى ( 130 ) .
اما كفر صوفى :
اول پوشيدن خود از خلق . دويم پوشيدن خلق در خود . سيم پوشيدن كشف در كشف .
اما ايمان صوفى :
اول ايمانش به اعتقاد صحيح بود . دويم نفس اعتقاد شود . سيم ايمانها به او راجع گردد .
در بيان علت رد صوفيه از مصدر معصوم عليه السلام
گروهى به ضديت أئمه برخاستند و خود را به لباس اهل تصوف آراستند و صوفى نبودند . به ظاهر درويش و در باطن گرگى به لباس ميش ، در مغارهها نشستند ، صوفها پوشيدند ، نسبت خرقه را بابى بكر و بعضى بعلى ( ع ) دادند . اظهار كرامتها كردند و از آنجا كه در هر دور طالب باطل زياده از طالب حق است بسيارى به آنها گرويدند و فتنه شايع شد ، حق و باطل درهم آميخت . چون وقاحت از حد گذشت ابطال اهل ظلمت و ضلال بر اهل حق واجب گشت . و اين اختصاص به صوفيه هم نداشت ، در ميان