عمل شناخته نمىشود مگر به علم ؛ و واجب است كه بوده باشد عمل مطابق از براى علم .
و وقوف بر مراتب احوال نمىباشد مگر به « اتّهام مرسومات » .
امّا مرسومات شرعيه ، پس غالب مىشود او را حكم حال بر حكم علم ؛ پس به درستى كه تجلّى شهودى قدح مىكند در آن . چرا كه شهود اقتضا مىكند فنا را ، و عمل به مرسوم اقتضا مىكند وجود را از براى قيام به خدمت .
و امّا مرسومات عبد - از نعوت و آثار و عاداتش - پس از جهت آنكه اينها عللى است كه واجب است آنكه متّهم كرده شود آنها را نزد تجلّى صفات الهيه و لوامع انوار توحيد . پس به درستى كه تجلّى صفات الهيه و لوامع انوار توحيد ، محو مىكند رسوم و آثار را .
و به « معرفت مواقع غيرتها « 1 » » و او مواقعى است كه غالب مىشود در آن مواقع غيرت از احوال سالكين ، مثل تعلّق قلب به غير در حال محبّت ، همچنانكه در قول خداى تعالى است از روى حكايت از سليمان عليه السّلام كه :
إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
« 2 » و مثل غيرت ابراهيم عليه السّلام در قول خداى تعالى كه :
تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً
« 3 » و « 4 » مثل حال او در تفويض نزد قول خداى تعالى كه :
إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ
« 5 » ، و مثل غلبه كردن حال توحيد بر جوانان مؤمنين كه گفته است خداى تعالى در شأن ايشان كه :
وَ زِدْناهُمْ هُدىً وَ رَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ
« 6 » [ به ] حيثيتى كه مبالات نكردند به جبّار عالى و به جبروت او و سطوت
هامش
( 1 ) . ت : عبرتها . تلمسانى در شرح خود مىگويد : « و امّا « مواضع عبر » همان وارداتى است كه حكم شخص را تغيير مىدهد . او را از حالى به حالى برتر ، و از احكام علوم به احكام معارف خاصّهء احوال ، منتقل مىسازد . » شرح عفيف الدين سليمان التلمسانى على منازل السائرين ، ص 86 .
( 2 ) . ص / 33 - 32 .
( 3 ) . انبيا / 58 - 57 .
( 4 ) . اصل : - و .
( 5 ) . ابراهيم / 37 .
( 6 ) . كهف / 14 - 13 .