كرد بر او نعم ظاهره و باطنه را و حال آنكه واجب نبود بر خداى تعالى چيزى از اينها ، بلكه اينها مواهب وجود محض است تا آنكه منفتح شود بر او ابواب لطائف صنعت در خلق او ، و ببيند عجايب او را در تركيب خلقتش از عظام و عروق و اعصاب و طبقات چشمهاى او و غريب او را در « 1 » احشا و جوارح و اعضاى او ، بر حسب آنچه واقف شدهاند بر بعض او اصحاب علم تشريح .
پس مىيابد در آنها « اشارات » لطيفهاى كه مىخواند او را به سوى شكر منعم و طاعت او بر وفق آنچه امر كرده است به او .
پس بايد كه اجابت كند دواعى او را و بايد كه اقامت نمايد از براى حقّ عبوديت منعم مخلصا له الدين ، تا آنكه خلاص شود از ملكيت و بنده شدن شهواتى كه مزيّن شده است از براى او .
پس به درستى كه او هرگاه اقامت كند به حقّ منعم و پرهيز كند و صاف كند قلبش را از كدورات شهوات و ظلمت او ، مىگرداند خداى تعالى در قلب او نورى كه فرق كند به آن نور در ميان حقّ و باطل ، و دريابد به او لطائف صنعت و دقايق را ، فرموده است خداى تعالى كه :
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً
« 2 » .
و إنّما يوقف بالفكرة على مراتب الأعمال و الأحوال بثلاثة أشياء :
باستصحاب العلم ، و اتّهام المرسومات « 3 » ، و معرفة مواقع الغير « 4 » .
وقوف بر مراتب اعمال نمىباشد مگر به « استصحاب علم » . پس به درستى كه
هامش
( 1 ) . ك : + احنائه . « احناء » جمع « حنو » است و حنو هر چيزى است كه در او اعوجاج و كجى باشد .
( 2 ) . انفال / 29 .
( 3 ) . ت : ابهام المرسومات . تلمسانى در شرح خود چنين مىگويد : « و معرفت احوال به ابهام مرسومات است ، و مرسومات همان كثرت است . چه احوال به سبب انوار وحدانيت كثرت را محو مىكنند . » شرح عفيف الدين سليمان التلمسانى على منازل السائرين ، صص 86 - 85 .
( 4 ) . ( ت ) و بعضى از نسخ ( ك ) : العبر .