است . پس بتحقيق « 1 » كه آسان كرد فكرت مذكور ، سلوك طريق حقيقت را ، به فتح باب فنا .
و امّا « فكرت در معانى احوال » پس او نظر كردن است در تجلّيات و وارداتى كه اشراقات انوار « 2 » جلال و جمال است بر قلب ، كه آن اشراقات لوامع توحيد صفات و ذات است ؛ و شكّ نيست كه او آسان مىكند سلوك طريق حقيقت را .
و إنّما يتخلّص من الفكرة في عين التوحيد بثلاثة أشياء :
بمعرفة عجز العقل ، و بالإياس من الوقوف على الغاية ، و بالاعتصام بحبل التعظيم .
وقتى كه شناخت عجز عقل را از وصول به عين توحيد از جهت احتجاب عقل به تعيّنش - همچنانكه مذكور شد - خلاص مىشود از فكر كردن در توحيد . و هرگاه مطّلع گردانيد او را خداى تعالى بر عاجز بودن عقل از اين ، نااميد مىشود از وقوف بر غايت توحيد به تفكّر در او ؛ پس ترك مىكند او را ؛ و مىداند عظمت حقّ را از ادراك عقل و بلوغ فكر به جناب او ؛ پس اعتصام مىكند به حبل تعظيم و خلاص مىشود از فكر در او ، از براى علم او به عزّت و جلال حقّتعالى .
إنّما تدرك لطائف الصنعة بثلاثة اشياء :
بحسن النظر في مبادي المنن ، و بالإجابة لدواعي الإشارات ، و بالخلاص عن رقّ الشهوات .
« نظر در مبادى منن » آن است كه نظر كند در چيزى كه متوقّف است بر آن چيز وجود او از اسباب ، و به درستى كه خداى تعالى ايجاد كرده است او را از عدم و خلق كرده است او را و حال آنكه نبود او هيچ چيز ، و تصوير كرد او را در احسن صور ، و گردانيد از براى او سمع و بصر و جوارح ، و رزق داد او را و تربيت كرد او را و انعام
هامش
( 1 ) . اصل : تحقيق .
( 2 ) . اصل : - انوار .