حقايق ، و شرائط آن اعمال است كه متوقّف است آن اعمال بر آن شرائط ، و بودن آن اعمال است موافق از براى امر الهى ، همچنانكه وارد شده است ، بنابراين چيزى كه مبيّن و محدود شده است در شرع در حالى كه مقارن باشد از براى اخلاص ، و مبرّا باشد از براى آفات و علل اعمال ، از حظوظ نفس و احتجاب نفس به رؤيت اعمال از نفس نه از خداى تعالى .
و « معانى احوال » حقايق و واردات و هيئت فايضات « 1 » است بر قلب ، مثل محبّت و شوق و وجد . فىالجمله تجلّياتى است كه وارد است بر متوسّطين و احكام و شرائط و علل آن تجلّيات .
فأمّا الفكرة في عين التوحيد
فهي اقتحام بحر الجحود ، و لا ينجى منه إلّا الاعتصام بضياء الكشف و التمسّك بالعلم الظاهر .
به درستى كه مىباشد « فكرت در عين بحر جحود » از براى آنكه « فكر » استدلال است به شىء و بر غير آن شىء ؛ و بعضى گفتهاند كه فكر ترتيب امور معلومه است از براى تأدّى به مجهولى ، و مجهول غير معلوم است . پس فكر مقتضى متفكّر و فكر است و دليل غير مطلوب است . پس در اين هنگام فكر ثابت مىكند وجودات چندى كه كلّ آنها حجاب است كه محجوب مىكند طالب را از مطلوب . پس او عين انداختن است در ورطهء جحود و اقتحام است در بحر او . چرا كه توحيد صحيح نمىباشد مگر به فناى كلّ در حقّ و مضمحلّ شدن عين متفكّر و رسم فكر و دليل در عين احديت ، همچنانكه ذكر كرده است او را شيخ رضى اللّه عنه در آخر كتاب توحيد كه آخر كتاب است در قول خودش كه :
ما وحّد الواحد من واحد * إذ كلّ من وحّده جاحد
چنان كه خواهد آمد با بيانش ؛ إن شاء اللّه تعالى .
هامش
( 1 ) . اصل : قابضات .