[ الثانى : توبة الأوساط ]
و توبة الأوساط من استقلال المعصية ، و هو عين الجرأة و المبارزة ، و محض التديّن بالحميّة و الاسترسال للقطيعة .
« اوساط » كساناند كه متوسّط باشند در سلوك ، كه نظر كنند به حكم خداى تعالى و قضاى او بر ايشان به چيزى كه صادر مىشود از ايشان . پس ايشاناند كه قليل مىشمارند معصيت را و استحقار مىكنند او را در جنب سعت رحمت و عفو خداى تعالى ، و او عين جرأت و مبارزت است بر خداى تعالى ، و محض حمايت و محامات « 1 » است از براى نفس ، به آنكه برى مىسازند او را از مخالفت و حواله مىكنند مخالفت حكم خداى تعالى را بر حكم خداى تعالى . پس ايشاناند كه متديّناند به بودن ايشان نظركنندگان به حكم خداى تعالى و ارادهء او ، و « 2 » آنكه حرجى نيست بر انفس ايشان در چيزى كه مىكنند ، و عادتكنندگان و گستاخى نمايندگاناند در ذنوبى كه اندازنده است در ورطهء هلاكت و هجران ، و مقتضى است از براى قطيعه و جدايى . ادّعا مىكنند آنكه كسى كه اين باشد حال او ، گناهى از براى او نيست ؛ و او عين اغترار « 3 » و افراط است در بسط .
و اكثر كسى كه واقع مىشود در اين ، كسى است كه سلوك مىكند به نفس خود - بدون شيخى كه مربّى و مؤدّب او باشد - و گاهى مىباشد از وارد « 4 » بسطى كه مؤدّى مىشود به افراط در او ؛ پس منع مىكند او را وارد قبضى كه بازمىدارد او را و تجديد مىكند توبهء او را .
و فىالجمله : واجب است بر ايشان توبه كردن از اين . پس به درستى كه او
هامش
( 1 ) . محامات : حمايت كردن .
( 2 ) . اصل : به .
( 3 ) . اصل : اعتزار .
( 4 ) . قشيرى در تفسير و تعريف اصطلاح « وارد » چنين مىگويد : « وارد هر معنى كه از غيب بىتكلّف و قصد به دل سالك درآيد . » ، « وارد آن بود كه بر دلها درآيد از خواطر پسنديده از آنچه به كسب بنده نبود و آنچه از جملهء خواطر نبود اين نيز وارد بود . پس واردى بود از حقّ و واردى بود از علم [ و ] واردات عامتر بود . زيرا خواطر مخصوص بود به نوعى از خطاب يا آنچه بدان معنى بود . واردات [ مختلف بود . ] وارد شادى بود يا وارد اندوه يا وارد قبض يا وارد بسط و جز اين معنىهاى ديگر . » ترجمهء رسالهء قشيريه ، ص 95 و 130 .