خود ، و منازعه نكند او را در ملك او ؛ پس مىرسد به مقام رضا .
اللطيفة الثانية : أن يعلم إن طلب البصير الصادق سيّئته ، لم يبق له حسنة به حال
. لأنّه يسير بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب النفس و العمل .
بصير صادق كسى است كه از براى او بصيرتى باشد كه بشناسد به آن بصيرت حقايق اشيا را كما هى ؛ پس خطا نمىكند در ادراكش . پس اگر ببيند حسنات خود را - كه از جملهء اوست توبه - خالصة لوجه اللّه ، مىبيند او را منّتى از خداى تعالى به آن حسنات بر او ، بر سبيل تفضّل . و اگر ببيند او را مشوب به ريا و طلب جاه و عزّت ، مىبيند او را از عيوب نفس خود و سيّئات اعمال خود .
پس بر هر دو تقدير ، باقى نمىماند از براى او حسنهاى ؛ و اين است معنى سير او ميان مشاهدهء منّت و تطلّب عيب نفس و عمل .
و
اللطيفة الثالثة : أنّ مشاهدة العبد الحكم لم تدع له استحسان حسنة و لا استقباح سيّئة
؛ لصعوده من جميع المعاني إلى معنى الحكم .
« مشاهدهء حكم » آن است كه نبيند مؤثّرى را مگر خداى تعالى ، و نه هيچ حكمى و نه هيچ اثرى و هيچ فعلى « 1 » مگر از او . پس متحقّق مىكند عبد - از روى عيان - معنى قول خداى تعالى را كه :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ
« 2 » و اين مقام بالاتر از مقام اوّل است كه سير است ميان مشاهدهء منّت و تطلّب عيب نفس و عمل .
و چون كه ذكر كرد حقايق توبه و سراير او و لطائف او را - كه او مراتب توبه است به حسب مراتب ناس - شروع كرد در بيان مراتب توبه در فرق ثلاث - همچنانكه او عادت اوست در اين كتاب - پس گفت :
هامش
( 1 ) . اصل : و نه هيچ فعلى و نه هيچ اثرى .
( 2 ) . قصص / 88 .