« اين است توحيد خاصّه . » يعنى متوسّطين ، كه صحيح مىشود به علم فنا ، نه به نفس فناى آينده بعد از او ؛ پس به درستى كه علم فنا حاصل مىشود به فناى در حضرت صفات و اسما - يعنى حضرت واحديت - قبل از فناى در ذات احديت كه او عين جمع است ؛ و خالص و صافى مىشود به علم جمع - نه به عين جمع و اضمحلال رسوم - بلكه قبل از او نزد فناى علم او در علم حقّ ، و جذب مىكند به سوى توحيد ارباب جمع كه مىآيد در قول او كه :
و أمّا التوحيد الثالث : فهو توحيد اختصّه اللّه لنفسه
، و استحقّه بقدره ، و ألاح منه لائحا إلى أسرار طائفة من صفوته ، و أخرسهم عن نعته ، و أعجزهم عن بثّه .
« اختصّه اللّه لنفسه » « 1 » يعنى : توحيدى است كه اختيار كرده و برگزيده است او را خداى تعالى از براى نفس خود ، و نيست از براى غير او از آن توحيد نصيبى ، و نه در او قدمى ؛ چرا كه او متحقّق نمىشود مگر به فناى خلق كلّ خلق ، و بقاى حقّ وحده ؛ پس ممكن نمىشود از براى غير او از آن توحيد عبارتى ، و نه به سوى او اشارتى ، و نيست چيزى از براى احكام خلق و اوصاف ايشان كه برسد و و اصل شود به سوى او ، از جهت حصول آن توحيد به فناى ايشان .
« و مستحقّ شده است آن توحيد را به قدر خود ؛ » يعنى مستحقّ نمىشود به مقدار كنه او و حقيقت او مگر خداى تعالى ، و نمىرسد به آن توحيد غير او . « 2 »
« و روشن و ظاهر گردانيده است از آن توحيد نورى و روشنىاى را به اسرار طايفهاى از اصفياى خود » حال بقاى بعد از فنا در عين جمع ؛ چرا كه ايشان در حال فنا بتحقيق « 3 » كه مستغرق شدهاند در او ، فانىاند از اسرار خود ، غايباند از آن اسرار ،
هامش
( 1 ) . اصل : - اختصّه اللّه لنفسه .
( 2 ) . ك : +وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ[ انعام / 91 ] .
( 3 ) . اصل : تحقيق .