اخلاص و امثال اين .
و يافت نمىشود حقيقت او و حلاوت او و ادراك معناى او مگر به بينا گردانيدن حقّتعالى او را به نور مقذوف خود در قلب مؤمن ، و زياد مىشود و نموّ مىكند به مواظبهء بر مشاهدهء شواهد به نظر اعتبار و تفكّر در شواهد ، و مطالعهء حكمت صانع آن شواهد در احوال شواهد .
و أمّا التوحيد الثاني - الذي يثبت بالحقائق - فهو توحيد الخاصّة
، و هو إسقاط الأسباب الظاهرة ، و الصعود عن منازعات العقول ، و عن التعلّق بالشواهد ، و هو أن لا تشهد « 1 » في التوحيد دليلا ، و لا في التوكّل سببا ، و لا للنجاة وسيلة .
« اسقاط اسباب ظاهره « 2 » » آن است كه معلّق نكند مسبّبات را به اسباب معروفهء ميان ناس ، و نبيند از براى آن اسباب تأثيرى ، و نه از براى غير حقّ فعلى ، و مشاهده كند به حقيقت آنكه مؤثّرى نيست مگر خداى تعالى .
« و صعود از منازعات عقول » ترقّى به سوى مقام كشف است ؛ و تخلّص از منازعات عقول « 3 » احكام شرع را ، از براى عماى « 4 » عقول از حكم خود و احتجاب عقول به قياسات خود ، و « 5 » از منازعات بعضى عقول بعضى را ، و مجادلات عقول در احكام ، از براى شوب اوهام عقول را و معارضات او عقول را در مناظرات ، به اتّهام عقول در احكام و تصفيهء باطن از مخالفات و مجادلات ، مجاوز و گذرنده از طور عقل به سوى نور كشف .
« و از تعلّق به شواهد ؛ » يعنى صعود از طور استدلال ، و تمسّك به ادلّه ، از جهت استغناى از او به نور تجلّى و عيان .
قوله : « و هو » اشارت است به سوى صعود از تعلّق به شواهد ؛ يعنى و اين صعود
هامش
( 1 ) . اصل : لا يشهد .
( 2 ) . اصل : - ظاهره .
( 3 ) . اصل : - ترقّى . . . عقول .
( 4 ) . عما : كورى .
( 5 ) . اصل : - و .