و « تنافى » مبالغه است در « نفى » ؛ يعنى تبالغ در انتفاى احساس اعتلال به رؤيت چيزى از فعل يا وصف يا رسم خود يا رسم غير خود از آنچه ناميده مىشود او را « سواى حقّ » . پس به درستى كه اعتلال بقاى چيزى است از رسوم و آثار .
و همچنين « تناقى » مبالغه است در « نقاء » ، مثل قول ايشان كه : « تعالى و تعاظم و تبارك » . پس معنى « تناقى از شهود شهود آن » « 1 » مبالغه كردن « 2 » در « نقا » ست از شهود شهود او اين اشيا را . پس به درستى كه او اگر مشاهده كند آنكه او مشاهده مىكند خلاص را از ثنويت ، و تناقى از احساس اعتلال ، و برائت از تلوين و صحّت تمكين .
پس بتحقيق كه باقى مانده است رسم شهود او كه مستلزم است از براى بقيّهء رسم شاهد ؛ پس پاك نشده است از بقيّهء رسم خود و اعتلال به آن بقيّه .
پس نقاى تمام آن است كه ببيند به حقّ شهود حقّ آن چيزها را ؛ پس رؤيتى نيست از براى او ، و نه شهودى ، و نه رسمى به وجهى از وجوه ، از براى غيبت او از رؤيت ، و شهود حقّ فناى آن چيزهاست از رؤيت .
و هو على ثلاث درجات :
جمع علم ، ثمّ جمع وجود ، ثمّ جمع عين .
فأمّا
جمع العلم :
فهو تلاشي علوم الشواهد في العلم اللدنّي صرفا .
( يعنى : جمع علم است ، پس جمع وجود است ، پس جمع عين .
فامّا جمع علم : پس او ) « تلاشى » ( علوم شواهد است . ) يعنى فانى شدن علوم شواهد است ، و گرديدن اوست لا شىء محض .
و « علوم شواهد » علوم استدلال است ؛ پس به درستى كه شواهد مصنوعات است از اكوان و آثارى كه استدلال كرده مىشود به آن مصنوعات و آثار بر صانع .
و فانى شدن آن شواهد در « علم لدنّى » نابديد شدن او و انمحاى رسوم اوست
هامش
( 1 ) . اصل : - پس . . . آن .
( 2 ) . اصل : يعنى مبالغه كردن .