است منصوب به افتخار - نه از لفظ افتخار - چرا كه او نوعى است از افتخار يا مفعول له است .
و « تفريد اشارت است به سلوك ؛ » يعنى خالص گردانيدن اشارت است به سوى مطلوب به سلوك به سوى او ، نه به كلام و مانند اوست .
« مطالعة ؛ » يعنى اطّلاع بر حقيقت او به عين مطلوب نه به نفس خود .
و « تفريد اشارت است به قبض از جهت غيرت . » يعنى خالص گردانيدن اشارت است به سوى حقّ به آنكه قبض كند او را حقّ از نفس او از عالمين از جهت غيرت بر او آنكه بشناسد او را خلق ؛ پس فاسد كنند وقت او را و مشوّش كنند او را .
و أمّا
تفريد الإشارة عن الحقّ :
فانبساط ببسط « 1 » ظاهر يتضمّن قبضا خالصا للهداية إلى الحقّ و الدعوة إليه .
يعنى : انبساطى است از براى او به بسط ظاهرى كه بسط مىكند او را خداى تعالى به او ( و ) با خلق ، از جهت رحمت بر ايشان ؛ متضمّن است اين بسط ظاهر قبض باطنى را كه قبض مىكند او را خداى تعالى به آن قبض به سوى خود ؛ پس مىباشد در ظاهر با خلق و در باطن با حقّ ، مىكند اين بسط و قبض را به او كردنى خالص از براى هدايت خلق به سوى حقّ و دعوت ايشان به سوى او ؛ پس مىباشد منبسط با خلق در ظاهر ، مىخواند ايشان را به سوى حقّ به طريق علم ؛ و مىباشد منقبض و مجموع با حقّ در باطن كه اثر نمىكند انبساط ظاهر او در جمعيت باطن به تفرقهاى . چرا كه او بر بصيرتى است از ربّ خود ، چنان كه فرمود خداى تعالى از براى حبيب خود كه :
قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي
« 2 » .
پس تنزّل مىكند به سوى مبالغ عقول ناس ، و مباسطه مىكند با ايشان ، و مىخواند ايشان را به سوى خداى تعالى .
هامش
( 1 ) . اصل : و انبساط يبسط .
( 2 ) . يوسف / 108 .