الأماكن و الأحايين ، و تعليقه المعارف بالوسائط ، و القضايا بالحجج ، و الأحكام بالعلل ، و الانتقام بالجنايات ، و المثوبة بالطاعات ؛ فأخفى الرضا و السخط الذين يوجبان الفصل و الوصل ، و يظهران السعادة و الشقاوة .
« اهل تفرقه » اهل حجاباند كه محتجب شدهاند به كون از حقّتعالى « 1 » .
و « تلبيس حقّ بر ايشان » تعليق حقّتعالى است كائنات را به اسباب و به اماكن و وقتها ، مثل تعليق نبات به آب و زمين و بهار - و او فعل خداى تعالى است - پس اهل تفرقه - كه محجوباناند - مىگويند كه : « رويانيده است باران يا ارض يا ربيع « 2 » ، سبزه را » و اهل جمع - كه ايشان اهل شهود و عارفاناند - مىگويند كه : « رويانيده است خداى تعالى سبزه را . »
« و تعليق خداى تعالى معارف را به وسايط » مثل مقامات و رياضات و دلايل و اخبار ، پس مىپندارند اهل تفرقه كه آن معارف حاصل مىشود به رياضات و سلوك در مقامات يا تمسّك به ادلّه و اخبار ؛ و معرّف به حقيقت خداى تعالى است كه واهب است از براى ايشان اين معارف را به امتنان .
« و قضايا را به حجج ؛ » يعنى قضاياى شرعيه - اى كه حكم مىكند به او قاضى يا مقاصد و مطالبى كه حكم مىكند به او عالم يا قضايايى كه جزم مىكنند به او عوام - به تواتر و اخبار صادقه و تجارب به حجج و بيّنات ، پس اهل حجاب نمىبينند ثابت كنندهاى او را مگر حجج و بيّنات ؛ و محقّق مىبيند آنكه ثابتكننده از براى او خداى تعالى است و بس .
و همچنين است « تعليق احكام به علل » مثل اثبات احكام فقهيه به قياس و اجماع و كتاب و سنّت . پس به درستى كه سبب او نزد موحّد خداى تعالى است . پس به درستى كه او منسوب نمىكند فعلى [ را ] در وجود مگر به سوى خداى تعالى .
و همچنين است « تعليق انتقام به جنايات و مثوبت به طاعات » متلبّس مىشود
هامش
( 1 ) . ك : - تعالى .
( 2 ) . اصل : باران و ارض و ربيع .