و ثانى آن اركان « ارسال وسايط » است - يعنى مقامات - « بر مدارج » - يعنى طرق - جمع مدرجه است ؛ و او طريق است ؛ و او آن است كه مشاهده كند آنكه وسايط درجاتى است كه ترقّى كرده مىشود در آن درجات به سوى مقصود .
و ثالث آن اركان آن است كه مشاهده كند آنكه عباراتى كه ارشاد مىكند ، معالمى است كه هدايت يافته مىشود به آن معالم به سوى مطلوب ؛ و معالم امارات طريق است ؛ و چيزى كه دانسته مىشود به آن امارات آن است كه چيزى كه بر اوست و او طريق است به سوى مطلوب ؛ پس ارسال اطلاق اين معانى است نزد شهود بر معانىاى كه پنداشته است آن معانى را قبل از شهود غير آن معانى .
و اين معرفت ، معرفت خاصّهاى است كه ديده مىشود از جانب حقيقتى كه وادى جمع است ؛ يعنى آنكه اين معرفت مذكوره در درجهء ثانيه ، انوار تجلّيات اسماى مشرقه است از براى خاصّه از افق حضرت جمع كه او مقام خاصّة الخاصّه است ، و او حضرت احديت ذات است .
و الدرجة الثالثة : معرفة مستغرقة في محض التعريف
، لا يوصل إليها الاستدلال و لا يدلّ « 1 » عليها شاهد ، و لا تستحقّها « 2 » وسيلة .
و هي على ثلاثة أركان :
مشاهدة القرب ، و الصعود عن العلم ، و مطالعة الجمع .
و هي معرفة خاصّة الخاصّة .
مراد به « محض تعريف » تعريف حقّ است ذات خود را به ذات خود ، از غير واسطهاى ؛ و او قول اوست از براى موسى عليه السّلام كه :
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا
« 3 » ، و از براى پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله و سلم كه :
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
« 4 » به لفظ تفخيم .
و معنى « استغراق معرفت در محض تعريف » نابديد شدن معرفت و اضمحلال
هامش
( 1 ) . اصل : فلا يدلّ .
( 2 ) . اصل : فلا تستحقّها .
( 3 ) . طه / 14 .
( 4 ) . نجم / 10 .