تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
به تجلّى معروف در عارف تا آنكه بوده باشد معرفت او از براى معروف عين معرفت معروف به ذات خود در طور عبد و عين او . پس سزاوار است كه فانى شود علم او در علم معروف ؛ پس به درستى كه معرفت تمام‌تر است از علم و كامل‌تر است ، و هرگاه فانى شود اقوى ، پس بتحقيق كه فانى مىشود اضعف قبل از او . و نيز : پس به درستى كه ادراك عبد از براى حقّ ممكن نيست آنكه بوده باشد به حصول صورت حقّ در عبد ، از براى امتناع حصول صورت مطابقه از براى حقّ در عقل ؛ چرا كه هر چيزى كه حاصل مىشود در عقل از صور علميه ، مىباشد مقيّد - چرا كه عقل مقيّد است - و هرگاه بوده باشد مقيّد ، نمىباشد صورت حقّ ، از جهت بودن حقّ اعظم از تقيّد و لا تقيّد و اعلا و اجلّ ؛ پس ممكن نيست ادراك او مگر به طريق معرفت ، مثل ادراك انسان ذات خود را به ذات خود . پس علم به خداى تعالى عين معرفت اوست « 1 » . « و همچنين است عيان در معاين . » پس به درستى كه ممكن نيست آنكه معاينه كرده شود حقّ را مگر به حقّ ، و معاينه نمىتوان كرد حقّ را به حقّ مگر نزد فناى رسوم همه در او . پس انكار كرده مىشود وجود سوى را ، و اوست « فناى به جحد » . و امّا « فناى طلب در وجود » پس به درستى كه او هرگاه بيابد حقّ را به حقّ ، رسيده است به غايت ؛ پس باقى نمىماند طلب و فانى شده است در وجود مطلوب ، و اين است « فناى به حقّ » .

و الدرجة الثانية : فناء شهود الطلب لإسقاطه ، و فناء شهود المعرفة لإسقاطها ، و فناء شهود العيان لإسقاطه .

( يعنى : ) درجهء ثانيه فناى « شهود طلب است از جهت اسقاط او » به سبب
هامش
( 1 ) . ك : + لا يكون إلّا ذلك .