تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
هرگاه تنزيه كنند حقّ را ، مؤدّى مىشود تنزيه او به سوى تعطيل ، چنان كه گويى آنكه : « خداى تعالى نيست در جهتى و نه مكانى ، و نيست جسم و نه جسمانى ، و نه جوهر و نه عرض ، و نه متّصل است به چيزى و نه منفصل است . » پس فهميده مىشود از او تعطيل ، از براى ضعف فاهم و عدم اهتداى او به سوى آنكه خداى تعالى متقيّد نمىشود به اين قيود ، از جهت احاطهء او به كلّ . پس مىباشد جهان و جواهر و اعراض و اشيا - همه - موجود به حقّ ، قائم به قيّوميّت او « 1 » ، و او عين كلّ است به حقيقت ، نيست چيزى غير او ؛ پس او عين هر محدودى است به اعتبار حقيقت ، و غير هر متعيّنى است به اعتبار تعيّن ؛ منحصر نيست در صورتى ، و مقيّد نيست به قيدى ، بلكه او منزّه است از تقيّد و لا تقيّد ، از جهت بودن او حقيقت وجود از حيثيتى كه او وجود است ؛ پس نيست غير او مگر عدم مطلقى كه نيست در ذهن و نه در خارج . « و نااميد شدن از ادراك كنه « 2 » او و از طلب تأويل او » - يعنى كنه صفت و تأويل صفت - و اين از براى چيزى است كه مذكور شد [ از ] آنكه حقّ را نمىشناسد مگر حقّ ؛ و اين درجه از معرفت درجهء عامى محجوب است به رسم خود از حقّ ، و بتحقيق « 3 » كه ذكر كرده شده است آنكه معرفت نيست مگر آنچه در عارف است از معروف ؛ پس ادراك نمىتواند كرد كنه صفات حقّ را مگر « 4 » هرگاه سلوك نمايد تا برسد به حدّ شهود تجلّيات صفات در حضرت الهيه . پس مىشناسد او را به حقايقش نزد فناى صفات خود در صفات حقّ در درجهء ثانيه .
هامش
( 1 ) . اصل : - او . ( 2 ) . اصل : - كنه . ( 3 ) . اصل : تحقيق . ( 4 ) . اصل : و .