است ؛ و مراد به فنا ، عين جمع است .
« و مستكمل مىشود به علم « 1 » بقا ؛ » يعنى و تمام مىشود اين معرفت به علم بقا ، نه به عين بقا ؛ چرا كه بقا مقام بعد از فنا است و همانا تمام مىشود به علم بقا ؛ « 2 » چرا كه در اين علم ظاهر مىشود نسب و صفات ؛ و رسوم خلقيهء فانيه در مقام فنا موجود به وجود حقّ و قائم به قيّوميّت اوست « 3 » ، بدون تفريقى ميان صفات و ذات .
« و مشارف و مقارب است به عين جمع . » چرا كه اين معرفت در حضرت واحديت است « 4 » ، و جمع حضرت احديت است ؛ و چه اقرب است ما بين حضرتين ؛ پس به درستى كه هرگاه منكشف شود حجاب كثرت اسمائيه از وجه ذات احديت ، مىباشد واحديت عين احديت . پس مىباشد اين معرفت مشارف و مقارب از براى عين جمع .
و هي على ثلاثة أركان :
إرسال الصفات على الشواهد ، و إرسال الوسائط على المدارج ، و إرسال العبارات على العالم .
و هي المعرفة الخاصّة التى تونس من أفق الحقيقة .
« شواهد » بوارق و تجلّياتى است كه پيش مىآيد مشاهد را .
و « ارسال صفات بر شواهد » آن است كه شواهد مىباشد نزد لمعانش و اوايل ظهورش نزد او اغيار . پس هرگاه ترقّى كند در قرب كشف كرده مىشود به آنكه شواهد صفات ذات است - و صفات عين ذات است ، چنان كه ذكر كرده شده است - پس بتحقيق كه گشاده شود از براى او باب شهود ذات با اسقاط تفريق ميان صفات و ذات ؛ چرا كه شاهد حقّ ، حقّ است . زيرا كه مشاهده نمىكند از براى حقّ سواى او ؛ و اين اوّل اركان ثلاثه است .
هامش
( 1 ) . اصل : عين .
( 2 ) . اصل : - نه به عين بقا . . . علم بقا .
( 3 ) . اصل : او .
( 4 ) . اصل : - است .