و الدرجة الثانية : معرفة الذات مع إسقاط التفريق بين الصفات و الذات
؛ و هي تثبت بعلم الجمع ، و تصفو في ميدان الفناء ، و تستكمل بعلم البقاء ، و تشارف عين الجمع .
اين معرفت مختصّ است به اهل تجلّيات اسمائيه و شهود حضرت الهيه ، [ به ] حيثيتى كه مىباشد حقّ سمع عبد و بصر او ؛ پس هرگاه مشاهده كند صفات حقّ را در او از حيثيت آنكه او ببيند به حقّ - و صفات حقايق اسماست و اسما عين ذات است با نسب اعتباريهء مسمّات به صفات ؛ پس مشاهده نمىكند صفات را مگر در ذات موصوف - پس در اين هنگام « مىشناسد ذات را » با اسقاط « 1 » تفريق ميان صفات و ذات . » چرا كه او مشاهده مىكند ذات [ را ] با اعتبار نسبت ، و او اسمى است كه او عين ذات است . پس مىبيند صفت را عين ذات به حقيقت ، غير ذات به اعتبار .
و نيست او شهود ذاتى كه او فناست در عين جمع ؛ چرا كه او شهود ذات است بىمزاحمت نسب و تعدّد اعتبارى كه او كثرت اسمائيه است ، بلكه از حيثيت احديت .
ليكن اين شهود اسمائى - اعنى اين درجهء از معرفت - « ثابت مىشود به علم جمع » نه به عين جمع ؛ و او علم است به آنكه مسمّاى جميع اسما ، ذات واحده است ؛ پس مسمّاى هر اسمى مسمّاى جميع اسماست ؛ و از اين جهت است كه گفتهاند محقّقان آنكه : « هراسم الهى متّصف مىشود به جميع اسما . »
« و صافى و خالص مىشود در ميدان فنا ؛ » يعنى آنكه اين معرفت صافى و خالص نمىشود مگر در ميدان فنا ، از جهت بقاى رسم در او ؛ و همچنين است علم جمع كه ثابت مىشود به او اين معرفت از جهت انتفاى رسم در او ؛ و از اين جهت است كه استعاره كرده شده است از براى او « ميدان » . پس به درستى كه او محلّ قتل
هامش
( 1 ) . ك : اثبات .