خود . زيرا كه نيست از براى شيطان بر او سلطانى .
« و حيات قلب » يعنى و به طيب « 1 » حيات قلب ، به تجرّد او از غواشى نفس و بدن ، و صافى شدن او از تيرگى طبيعت ، و تنوّر بصيرت او به نور هدايت ، و انجلاى بصيرت از ظلمت جهالت ، و انجذاب به [ سوى ] سفالت ؛ پس نيكو مىكند نظر را در موجودات ميان تعظيم موجد موجودات و حسن اعتبار به موجودات و به شواهد موجودات .
« و او معرفت عامّه است » از علماى رسوم و عابدان .
« و منعقد نمىشود شرائط يقين مگر به اين ؛ » يعنى به اين « 2 » درجهء از معرفت .
و هي على ثلاثة أركان :
أحدها : إثبات الصفة باسمها من غير تشبيه ، و نفي التشبيه « 3 » عنها من غير تعطيل ، و الإياس من إدراك كنهها و ابتغاء تأويلها .
« أحدها » « 4 » - يعنى : احد اركان ثلاثهاى كه مبتنى است بر او اين درجهء از معرفت - « اثبات صفت است » از براى خداى تعالى « به اسم صفتى » كه وارد شده است به او قرآن و سنّت « از غير تشبيهى » ، چنان كه ثابت است از براى او سميع و بصير از غير آنكه تشبيه كرده شود سميعيت او و بصيريت او به سمع ما و بصر ما تا لازم آيد بودن ايشان به آلت و توسّط هوا و مقابلهء مبصر و اعتدال ضوء و مسافت در ابصار ، و اصطكاك اجسام صلبه و اعتدال صوت و قرب مسافت در سمع ؛ و فىالجمله نمىگرديم در اثبات صفات حول تشبيه به وجهى .
و « نفى تشبيه است از آن صفات از غير تعطيلى . » پس به درستى كه عقول ضعيفه
هامش
( 1 ) . در « ك » واژهء « تطيب » به كار رفته است ؛ امّا گويا در نسخهء مورد استفادهء مترجم اين كلمه به شكل « بطيب » ضبط شده كه در متن آن را « به طيب » معنى كرده است .
( 2 ) . اصل : - يعنى به اين .
( 3 ) . اصل : الشبيه .
( 4 ) . اصل : - أحدها .