العامّة التي لا تنعقد شرائط اليقين إلّا بها .
« صفات » و « نعوت » واحدند در معنى ؛ و بتحقيق « 1 » كه فرق كرده شده است به آنكه صفت اعتبار كرده مىشود به نظر به موصوف ، و نعت اعتبار كرده مىشود به نظر به ناعت ؛ پس اضافهء صفت مىباشد به سوى مفعول ، و اضافهء نعت به سوى فاعل . پس اگر ثابت شود فرق به اصطلاح يا به لغت ، پس اصل معنى واحد است و اختلاف در اضافه است .
« و بتحقيق « 2 » كه وارد شده است اسامى صفات به رسالت . » اين اشارت است به سوى آنكه اطلاق صفات بر خداى تعالى موقوف است بر اذن شرع ؛ پس آنچه خبر داده است ما را رسول خدا عليه السّلام به آمدن آن صفات در قرآن يا حديث ، اطلاق مىكنيم ما بر خداى تعالى ؛ و آنچه خبر نداده است ما را به او ، امساك مىكنيم از او .
« و ظاهر شده است شواهد آن صفات » - يعنى دلايل او - « در صنعت » مثل : خلق در مخلوق ، و رزق در مرزوق ، و قدرت در مقدور و امثال اينها ، و او حقايق اسماى حسنى است ؛ و هرگاه اعتبار كنى موجودات را ، مىيابى آن موجودات همه را منسوب به سوى اسماى حسنى ؛ پس آن موجودات بالكلّ شواهد حضرت الهيهاند . « به بينا گردانيدن نور قائم در سرّ . » يعنى نور الهى به وديعت نهاده شده در سرّ « 3 » انسان ، اوست كه بينا گردانيده است ما را به اين شواهد در عالم ، پس ظاهر شد از براى ما شواهد صفات حقّ به بينا گردانيدن حقّ .
« و به طيب حيات عقل ؛ » و او صفا و طهارت اوست از شوب وهم ، و لطف ادراك او و نزاهت اوست از هوا تا اصلاح به هم رساند « از براى زرع فكر » مستقيم ، و اگرنه گمراه مىكند او را شيطان در فكرش ؛ و كسى كه خالص گردانيد خداى تعالى عقل او را از مخالطت هوا خوش است حيات عقل او ، و مصيب است در فكر
هامش
( 1 ) . اصل : تحقيق .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اصل : - نور الهى به وديعت نهاده شده در سرّ .