است - نعتى و نه براى « 1 » باقى بر آن چيزى « 2 » كه بوده است در ازل ؛ و چونكه نيست نعتى ، پس نيست ادراكى . « 3 »
« و نه مقدارى مگر اسمى معار . » يعنى آنكه اتّصال نيست از براى او مسمّايى و مرتبهاى و قدرى مگر اسمى بىمسمّا ، و عاريه گرفته شده از براى معنى فناى در حقّ ، و فنا ناميده نمىشود اتّصال ، ليكن عاريه گرفته شده است از براى او اين اسم .
« و لمحى است » - يعنى نظرى است - « مشار اليه » ، و او نظر است به سوى ظهور فناى فانىاى كه توهّم كرده شده بود وجود او را در شهود حقّ ذاته بذاته . پس مشار اليه به اتّصال لمح ارتفاع وهم است نزد صفاى شهود حقّ كه مسمّاست به « صحو معلوم » در كلام على عليه السّلام « 4 » ، و اين غايت چيزى است كه ممكن است عبارت از او .
هامش
( 1 ) . اصل : - نه براى .
( 2 ) . اصل : + است .
( 3 ) . ك : + فهو على طريقة قوله : « لا ترى الضبّ بها ينحجر » .
( 4 ) . اصل : - عليه السّلام .